خرید بک لینک
خودش میگفت

میگفت در کمال ناباوری وبلاگ آمریکا کلمه ستیز شده ام!

خوشحالم کردم!

...

و الان که فکر میکنم غمگین!

پ.ن: آمدی جانم به قربانت ولی...

برچسب: نویسنده: کیانوش رستمیان تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 15:42

پدربزرگم قبل از فوتش یک روز از آی سی یو دراومد

خدا بهش یک روز برای خداحافظی از ما وقت داد بهش

وقتی رفتم عیادتش منو دید یه چیز بهم گفت:

"آقا مهدی... آخر همه چیز مرگه"

.

شبش حدودساعت ده شب رفت

اون موقع یه بچه احمق خر بودم

نفهمیدم چی گفت بهم

ولی الان شدم یه جوون احمق خر

کاش بفهمم

"آخر همه چیز مرگه"

پ.ن: خدایا میترسم از خودم

میترسم از خودت

!

برچسب: نویسنده: کیانوش رستمیان تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 15:42

خدایا

ممنونم ازت که اونقدر برات ارزش دارم که این لطف رو بهم کردی که تو این شرایط مزخرف مملکت که بچه مسلموناش علیه خیلی چیزا وایسادن من نه تنها همچنان دفاع میکنم بلکه میتونم خیلی هاشون رو سر جاشون بشونم...

ولی خدایا من به این چیزا قانع نیستم!

قوی ترم کن

عالم ترم کن

آگاه ترم کن

خیلی سخت شده شبهه ها

خیلی زیاد شده شک ها

خیلی کم تحملم من

دل وبلاگ بزرگ کلمه بهم بده

دلی که تاب ایستادگی از اسلامت را داشته باشد

دل وبلاگ بزرگ کلمه ....

برچسب: نویسنده: کیانوش رستمیان تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 15:42

انقدر حس دارم که دوس ندارم بنویسمشون!

دلم میخواد حس هایم برای خودم بماند...

برچسب: نویسنده: کیانوش رستمیان تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 15:42

ازدواجم داره بهم میخوره

خیلی امتحان سختیه

خیلی دلشوره دارم

اصلا اوضاعم خوب نیس؛

ولی باز ناراحت نیستم

احساس میکنم وظیفه مو انجام دادم

احساس میکنم حرف خدارو گوش کردم

اونجاهایی که باید بخاطر خدا حرف میزدم حرف زدم

و اونجاهایی که بخاطر دفاع از نفسم و حال اومدن جیگرم باید حرف میزدم نزدم

...

خدایا

ازت خواستم امتحانی ازم نگیری که توش موفق نباشم

احساس میکنم پاسش کردم خداجون

فقط دلمم آروم کن

هرچی به صلاحمه همون رو برام رقم بزن

یا وبلاگ ستارالعیوب کلمه ...

برچسب: نویسنده: کیانوش رستمیان تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 15:42

میدونم محرمه میدونم ربطی نداره میدونم هوای نفسم پشت این حسمه ولی میخوام یه داستان تعریف کنم براتون: محمد رضای دهقان عاشق یه دختره بود چندباری باهم تو پارک قرار گذاشتن و حرف میزدن باهم بعدشم محمدرضا دخ

برچسب: نویسنده: کیانوش رستمیان تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 15:42

خواستم از او بگویم

اویی که تا مدتی دیگر من میشود و من او!

اما دلم نیامد!

دلم نیامد در سحرگاه عاشورا درد و دل خودم را پیش بکشم؛

در آن هنگامیکه امام زمانمان خون میگرید و نظاره میکند پاره پاره شدن بنی هاشم را

نظاره میکند به مثله رفتن پسر خون خدا را

نظاره میکند دریده شدن طفل حسین را

...

یا ابا عبدالله

برچسب: نویسنده: کیانوش رستمیان تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 15:42

شاید بشود گفت دیگر زن گرفتم

ان شاالله بعد صفر عقد میکنیم

...

دیگر دوست ندارم اینجا بنویسم و درد و دل کنم!

دلم میخواهد ازینجا به بعدش در دلم بماند و حتی غریبه های نا آشنا هم نخوانند

...

پس فعلا خداحافظ!

شاید تا وقتی دیگر!

برچسب: نویسنده: کیانوش رستمیان تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 15:42

ولی تخممم نیست

با اون بابای احمقش!

از خداشونم باید میبود!

برچسب: نویسنده: کیانوش رستمیان تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 15:42

صفحه بندی